دنياي من کوچک نيست
دنياي من به اندازه ي چشمانی زیباست
چشماني که مرا تا غربت ياس همراهي ميکند
و دستاني که اشکهاي ناباوري اش را نوازش ميکند
شايد هم قلبي که رازقي را به اميد آمدنش چيده است
دنياي من به اندازه ي تمام آشفتگي ام بزرگ است ...



پ ن.امروز خندیدم. به همه دنیا خندیدم. به اون استاده که لباسش درست رنگ صندلیهای کلاس بود ،عین آفتاب پرست! به اونی که سر کلاس از شدت سرما دستاشو چنان محکم به هم می مالید که انگار می خواد با سنگ و چخماخ آتیش درست کنه . به اون گوجه ای که دلم می خواست پرت کنم به طرف اونی که داشت لِکچر می داد. امروز پر از خنده بود. امروز پر از شلوغی بود. پر از حرف بود. امروز ساکت نبودم. امروز به حرفم نکشیدند. هیچکس منو به حرف نکشید. با اینکه اینهمه حرف زدم. امروز پر از تنهایی بود. پر از تنهایی محض که شاملو بهش میگه عریان . همون تنهایی که ازش می ترسم . همونی که ... امروز کسی سکوت منو نشکست. راستی کی مهمتره: اونی که برای کسی ميميره؟ يا اونی که براش می ميرن؟

/ 0 نظر / 10 بازدید