صداي پاي شب را آهسته ميشنوم
که گويي قرنهاست با هم عجين شده ايم
و ستارگاني که برايم ملموس و نزديکند
من ماه را به امانت ميگيرم
تا لحظه اي اتاقک هاي تار ذهنم را روشن کنم.



اما تو همان نوري هستي
که وجودم را از حجم سرد تاريکي
نجات مي بخشي
و طنين صداي گرمت
قلب يخ بسته ام را رهايي مي بخشد
من به ماه نيازي ندارم!
/ 0 نظر / 8 بازدید